ماجراهای بابک

ماجراهای بابک

بابک را ول کنید همین می شود. تازه ما خیلی هم ولش نکردیم. یعنی منظور این است که اصلا کاری باهاش نداشتیم، فقط یک کلمه گفتیم این نرم افزار قبولی را (تا فیلتر نشده) نصب کن روی گوشی و ببین به درد کنکورت می خورد، نمی خورد. درست مثل پیشنهادی که به همه می دهیم. خلاصه اینجوری. یک سر رفتیم و برگشتیم، دیدیم ای بابا بابک کلاً نیست. این ور را گشتیم، دیدیم نیست. اونور رو گشتیم، دیدیم هست. یک گوشه نشسته و یک جوری ما را نگاه می کند که حس می کنیم الان یک دیالوگ تاثیرگذار باید بگوید. اتفاقاً دیدیم دیالوگ تاثیرگذار هم دارد:

– قبول نمی شم…

ما هم آمدیم دلداری بدهیم و بگوییم حالا مگر اصلا کنکور چه اهمیتی دارد که یادمان افتاد خودمان برنامه کنکوریم و خیلی تابلو است اینجوری. لذا از یک در دیگر وارد شدیم (شما هم همیشه وقتی می بینید یک در نمی شود از در دیگر وارد شوید)، و پرسیدیم چرا، چیزی شد تو همین چند ثانیه؟

دیدیم هیچی نگفت. شک کردیم، اشاره کردیم پیس پیس، دیالوگت یادت رفته؟ گفت نه بابا خراب نکن من تو این صحنه همینم. فقط گفتند نگاه تاثیرگذار داشته باش. گفتیم آهان حله، برگشتیم به اصل صحنه.

پرسیدیم چیزی شده؟ کسی حرفی زده؟ هیچی نگفت، سرش را انداخت پایین و فقط صفحه گوشی را گرفت بالا. بغضش را خورد. ما دیدیم برنامه قبولی باز است روی صفحه گوشی و از نظر فنی خیالمان راحت شد که قبولی با موبایلش سازگار بوده (اندروید یا ios فرقی نمی کند). همه داشتیم دقت می کردیم ببینیم ماجرا چیست. این بین یک پیامک با محتوای شخصی هم آمد روی صفحه و تا آمدیم اولش را بخوانیم و تازه ماجرا داشت جالب می شد که بابک زد برود و کلاً منکر قضیه شد. دوباره برگشت روی صفحه قبولی و سرش را باز انداخت پایین. گفت: دیگه محاله برسم. خیلی دیره، عید شده… خواستیم عید را تبریک بگوییم که سریع یادمان افتاد الان زیاد زمان مناسبی نیست برای این کار. پس بیشتر دقت کردیم به صفحه. دوباره گوشی لرزید. قاطی کردیم گفتیم بابک، جان هر کی دوست داری یه لحظه بزن روی حالت هواپیما که حواسمان پرت نشود. گفت: چی می خواستی بشه؟ شما که رفتید این برنامه تون رو نصب کردم (اندروید یا ios فرقی نمی کند)، همینطوری زدم روی شیمی ببینم چه خبره. سوال اول اومد، بلد نبودم. سوال دوم اومد، شک داشتم. سوال سوم آمد، باز شک داشتم، سوال چهارم رو هم که تا الان اصلا ندیده بودم. حالا چیکار کنم؟ عید شده دیگه نمی رسم.

این مطلب را نیز بخوانید:  حرف‌های خودمانی ، موجودات زنده

گفتیم خب اولا که تازه عید شده و هنوز خبری نیست. می دونی چقدر می شه پیشرفت کرد تو همین مدت؟ بعدهم، چهار تا سوال شیمی را بلد نبودی. خب اینکه بهتره، چون چهار تا چیز جدید یاد می گیری. همین الان موبایلت رو بردار (نیاز به تکرار نیست که در این مورد هم اندروید یا ios فرقی نمی کند) بزن روشون. دقیق دقیق بخوای یاد بگیری، چهار تا پنج دقیقه زمان می بره. تمام. چهار پله رفتی جلو در شیمی. از این بهتر؟

حس کردیم رفته در فکر. برای اینکه مطمئن شویم پرسیدیم رفتی در فکر؟ گفت بله رفته ام در فکر. از حالتش حدس زدیم قبول کرده. البته حرفی نزد. نگاه تاثیرگذارش را هم حفظ کرد. برای همین است که می گوییم بابک را ول کنید همین می شود.

اپلیکیشن کنکور قبولی، بهترین اپلیکیشن کنکور و آزمون آنلاین و برنده جایزه مردمی در جشنواره وب و موبایل در سال 97

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *