حرف‌های خودمانی ، موجودات زنده

حرف‌های خودمانی ، موجودات زنده

ما باید یادبگیریم که هر انسانی فقط هیجان های خوب و حرف های قشنگ ندارد. ما عصبانی می شویم، خشمگین می شویم، خسته می شویم، مایوس می شویم. طبیعی هم هست. اتفاقاً اصلا بد نیست که هیچ، خیلی هم خوب است. مثلا همین استرس.

شما تصور کنید هدفون گذاشته اید و خوش و خرم دارید برای خودتان در پیاده رو قدم می زنید که یک دفعه یک چاله جلویتان سبز می شود. درجا ترمز می زنید. چطور درجا ترمز می زنید؟ چون همان لحظه کلی فعل و انفعال شیمیایی و تغییر در بدنتان صورت می گیرد، ضربان قلبتان تغییر می کند، عضلات بدنتان سفت تر می شود و کلی چیزهای دیگر می شود تا بتوانید یک مکث کوتاه موفقیت آمیز داشته باشید، از روی چاله بپرید و بروید مرحله بعد.

پس این شوک و استرسی که ایجاد می شود به نفع شماست. اما مشکل ما جایی است که می خواهیم این استرس را نداشته باشیم ولی بدنمان گوش نمی کند و داریم. مثلا ما اینطوری کوک شده ایم که با قرار گرفتن در جاهای جدید یا برخورد با چیزهای تازه در حالت آماده باش قرار بگیرد. همه موجودات زنده هم همینند. چون باید برای خطرهای جدید آماده شوند. حالا چه می شود؟

ما یک سوال جدید می بینیم که تا به حال ندیده ایم، یا یک اسمی به گوشمان می خورد که جدید است، بعد به طور طبیعی می رویم در همان حال آماده باش و شرایط ذهنیمان جوری می شود که به درد حل مساله نمی خورد. جالب است که گاهی همان علائم جسمانی را هم مثل افزایش ضربان قلب پیدا می کنیم.

پس اولین مساله این است که من نباید مدام خودم را سرزنش کنم چرا هر چیزی می شود اینطوری می شوم. این واکنش طبیعی بدن شماست و اگر نبود نمی توانستید مثل سوپر ماریو از این همه چاله چوله و موانع شهر بپرید.

این می شود گام اول: استرس پیدا کردن نه تنها طبیعی است، که خوب است.

فقط می خواهیم یک کارهایی بکنیم که وقت هایی که لازم نیست و دلمان نمی خواهد نرویم در حالت آماده باش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *