حرف‌های خودمانی ، منفی در منفی

حرف‌های خودمانی ، منفی در منفی

خیلی وقت ها حواسمان به این نیست که هر کلمه ای یک بار روانی خاصی دارد که با گفتن یا شنیدنش در ما ایجاد می شود.

یا بهتر بگویم، در ما بیدار می شود. بیا یک بار آزمایش کنیم. این ده کلمه را آرام و شمرده پشت سر هم بخوان:

دریا، سکوت، زیبایی، آسمان، امید، سیب، آسان، خورشید، ماهی، مهربانی.

ته دلت چه احساسی بیدار شد؟ با همین یک بار خواندن، احساس و فکرت یک کم شیرین تر نشد؟ درونت یک چیزی چشمک نزد؟

حالا این ده کلمه را مثل دفعه قبل آرام و شمرده بخوان:

پرتگاه، عصبانی، شلوغی، سخت، سرازیری، جا ماندن، مسابقه، نگرانی، سر درد، عجله.

این هم ده تای دوم. الان چی؟ یک کم احساس بد پیدا نکردی؟ حالا احساس بد که نمی شود گفت، ولی ته ذهنت یک چیزی انگار اخم نکرد؟ تازه الان حساب نیست، چون قبلش گفته بودیم می خواهیم آزمایش کنیم و ذهنت یک کم هوشیار شد و ناخودآگاه مقاومت کرد. مساله اینجاست که هیچکدام از کلمه های دفعه دوم معنی بدی ندارند. یعنی اصلا حرف بدی نزده ایم.

اما یک ذره احساس بد ایجاد می کنند. این یک ذره یک ذره ها هم که جمع شوند، می شود یک بار نیسان. حرف ما این است که وقتی کنکور داریم و ذهن و فکرمان درگیر است، با کلمات بهتری فکر کنیم. مثلا پیش خودمان نگوییم چقدر تست های این درس سخت است.

خود کلمه سخت، ناخودآگاه احساس بدش را به ما می رساند. بگوییم باید روزی بیست دقیقه برای این درس تمرین کنم تا آسان می شود. یا وقتی می خواهیم به خودمان دلداری بدهیم نگوییم نگران امتحان جمعه نباش. کلمه نگران، خودش نگرانی ایجاد می کند. به جای آن مثلا بگوییم خیالت از امتحان راحت. برای یک احساس خوب، باید با کلمات و جمله های خوب فکر کرد.

خلاصه از اینجور چیزها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *