حرف‌های خودمانی، سر فرصت

حرف‌های خودمانی، سر فرصت

هیچوقت “سر فرصت” چیزها فرا نمی رسد. یک بار برگرد به کارهایی که تا الان کرده ای و چیزهایی که تا الان به دست آورده ای، ببین کی بوده؟ اگر کتاب یا رمانی را تا الان خوانده ای، خب این مدلی بوده که یک وقتی که زیاد سر فرصت هم نبوده، کتاب را برداشتی و شروع کردی به خواندن.
اگر هم رمانی را گذاشته ای یک جای خوب گوشه کتابخانه ات که یک روز سر فرصت بخوانی، که خب تا الان هم منتظر آن روزی و البته چیزی هم از ارزش هایت کم نمی کند. دوست من، سر فرصتی وجود ندارد. واقعیت این است که سر فرصت در واقع مثل سر نصرت و سر یادگار یک جایی است در خیابان آزادی که خطی ها بنا به میل مسافر می توانند نگه دارند و متقاضی را پیاده کنند. سر فرصت دیگری عملاً وجود ندارد.
هر کاری وقتش همین الان است. اگر حس می کنی الان وقتش نیست، پس هیچوقت وقتش نخواهد شد. اگر حس می کنی الان حوصله نداری، پس به احتمال زیاد هیچوقت حوصله اش نمی آید. تازه، اینها برای وقت هایی بود که آدم ها جدی جدی شرایط شان خوب نباشند و مشکلی چیزی داشته باشند.
اگر الان خدا رو شکر حالت خوبه و خوشی و سلام هم می رسونی که دیگر هیچی پس، مطمئن باش سر فرصتش رسیده.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *